پنجره باز
زغن گریان است
باد و سرو بر سر برگ
ماجراها دارند
برگها لرزانند
که مبادا یک وقت
فائق آید طوفان
بر سرِ سروِ تنومندِ کهن
تنشان لرزان است
و نمیدانند سرو
سالها در این جنگ
برگها ریخته است
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 9:8 توسط محمد زرویی نصرآباد |
| ||||||